X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 08:52 ق.ظ

سخن خود را با کلامی از بودا آغاز می کنم

بودا می گوید : اگر شما احساس سعادتمندی کنید، دوباره قربانی رنج می شوید، زیرا هنوز وجود دارید. وقتی نباشید کاملا نباشید درعمق ، وجود نداشته باشید. دیگر رنج وسعادتی نیست و این سعادت واقعی است.آن وقت به عقب برنمیگردید هیچ چیزبودن یعنی بدست آوردن همه چیز.

وقتی شما نباشید، کل میشوید

وقتی شما هستید، منیتی ناخوشایند میشوید

وقتی شما نباشید، تمام وسعت هستی را برای بودن دارا خواهید بود.

هیچ چیز باشید تا همه چیز حاصل شود، بمیرید و شما یک خدا میشوید، ناپدید شوید و شما یک کلیت میشوید، اینجا قطره ناپدید میشود و آنجا اقیانوسی هست میشود.

یک چیز میتواند پایان داشته باشد و پایان خواهد داشت، تنها «هیچ» ابدی خواهد بود.

وقتی شما فردی را دوست دارید، باید هیچ شوید؛ وقتی کسی را دوست دارید باید خود نباشید و برای همین عشق ورزیدن سخت است.عیسی می گوید: خدا مثل عشق است.

وقتی کسی را دوست دارید باید بی«خود» شوید.اگر خود باقی بمانید،عشق را نیافته اید. وقتی کسی را دوست دارید حتی برای یک لحظه کوتاه؛ بین دو طرف جریانی پیدا می شود. آنجا دو هیچ وجود دارند، نه دو شخص. اگر تاکنون از عشق تجربه ای داشته اید، می توانید آنرا درک کنید.

وقتی دو عاشق در کنار یکدیگرند، یا دو هیچ، تنها در این زمان ملاقات امکان دارد.زیرا سدها شکسته شده اند و مرزها بسویی افکنده شده اند، انرژی از یک سو به سویی دیگر سرازیر میشود، مانعی در سر راه نیست، وتنها در این لحظه اتحاد امکان دارد.

عشق شهوت نیست شهوت می تواند قسمتی از عشق باشد و در آن اتفاق افتد اما شهوت عشق نیست،تابع آن است شما سعی می کنید با شهوت از عشق پرهیز کنید به خود حس عشق را می دهید و در آن حرکت نمی کنید، در عشق نه شما هستید و نه دیگری ناگهان دو طرف ناپدید میشوند.

پس عشق تلاش نیست، نمی توان برایش تلاش کرد در اینصورت عشقی وجود نخواهد داشت، به درون آن می افتید، بدون تلاش، خیلی آسان به آن اجازه تجلی می دهید. «بدون تلاش»آن یک عمل نیست بلکه یک اتفاق است........و به همین نحو در باره کل؛ در نهایت شما تلاش نمی کنید به آسانی درون آن جاری می شوید......اما نرم وطبیعی باقی می مانید؛ واین راهش است