X
تبلیغات
رایتل
شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:24 ق.ظ

تقدیم به یارم ،رزهای عاشق

اگر الفباء قاموس معنوی بدست آید و رموز کتاب ناطق نفس کشف شود از کتب صامت بی نیاز خواهیم بود.

همانطور که امواج صوت با یک محاسبه منظم و دقیق در فضا منتشر شده و دستگاههای گیرنده در هر کجا که باشند به نسبت قدرت و توانایی خود آن اصوات را ضبط می نمایند ، آثار فکری افراد هم مطمئناً گیرنده های متناسب خود را بدون قید زمان اعم از اینکه بخواهند و یا نخواهند در طول معنویات جستجو خواهند کرد.

هیچ لفظ و بیانی هر قدر هم زیبا و مستدل و منطقی باشد نتوانسته است کیفیتی یا حالت و حقیقتی را از گوش به دماغی منتقل نماید که مخاطب همان کیفیتی را که گوینده منظورنظر دارد و به آن اشاره می نماید دریابد.مثلا اگر به تشنه ای لفظ آب گفته شود او از شنیدن لفظ ، یک کیفیت حقیقی را که در هنگام آب نوشیدن در می یابد به تمامی ادراک نخواهد کرد بلکه یک تصور ذهنی ناقص را از یک کیفیت فراموش شده به نظر خواهد آورد که هیچ قابل قیاس با آن حالت واقعی که در حین نوشیدن آب حاصل می گردد نیست ، یا لفظ چنان واجد حیثیت حقیقی خود باشد که شنونده در شنیدن بیانی نتیجه واقعی انرا دریافت نماید یعنی فرضاً وقتی به گرسنه ای گفته شود نان ، او از استماع آن سیر شود و در حقیقت نتیجه ای را که از خوردن نان میگرفت عیناً بدست آورد.

اگر به دقت ملاحظه شود همین تمثیل در انتقال معانی با روپوش الفاظ و عبارات بخصوص که گوینده خود به معانی و حقایق گفتار خویش وقوف نداشته باشد کاملا صدق می کند. اشکال دیگری که در بیان مطالب وجود دارد آنستکه اصولا الفاظ مشابهتی با معانی خود ندارند و هنگامی که لفظی بوسیله گوینده ای ادا میشود شنونده مطلبی را که موازی و یا مقتضی با وجود خود اوست و بدان وقوف داشته و با آنکه اجزاء آن را به نیروی تداعی جمع آوری و آرایش کرده ادراک می کند و اگر شنونده به آنچه می شنود آشنا و عالم نباشد ابداً مفهوم بیان گوینده را ادراک نخواهد کرد و چون هر شخصی صاحب طرز تفکر و ادراک و حتی بیان خاصی است اگر بین دو نفر گفتگوئی رد و بدل شود از مجموعه آن بجز مطالب و مفهومات مشترک تقریبی بقدری که با یکدیگر سنخیت فکری داشته باشند استفاده نخواهند کرد ، شاید همین مطلب و مسئله همان نقطه حساس توافق در دوستی ها بین دو یا چند نفر باشند و الا گوینده و شنونده مثل دو نفر که به دو زبان مختلف صحبت می کنند ابداً از گفتار یکدیگر چیزی نخواهند فهمید.

دکارت در کتاب گفتار می گوید: «کسی چیزی را که از دیگری می آموزد مانند آنچه که خود ابتکار نموده بخوبی درک نمی کند. چنانکه برای من بارها اتفاق افتاده که پاره ای از عقاید و نظریات خویش را در مسائل مختلف برای مردمان بسیار باهوش بیان نموده ام و هنگامیکه با ایشان گفتگو میکردم چنین بنظر میرسید که بیان مرا بخوبی میفهمند و لیکن چون بازگو می کردند چنان دگرگون شده بود که با عقیده من بکلی تفاوت داشت»  

مقصود من آن نیست که قراردادهای لفظی و اصطلاحات عمومی را برای اجتماعات مختلف به نحوی که پذیرفته اند و بین آنها متداول است باطل کنم بلکه عقیده دارم که هیچیک از معانی را با لفظ تنها نمیتوان دریافت مگر دماغ و استعداد یا روح ما با بیانی که میشنویم در منتهای معنویت خویش حشر کرده باشد. هنگامی ما میتوانیم ار الفاظ معانی واقعی آنرا استنباط نمائیم که در آن حقیقت واقع شده باشیم  ، و الا معنی هر لفظی در حقیقت خویش موجود است و بوسیله الفاظ از محل حقیقی خود تغییر جا نمیدهد.

پیشنهاد من آنستکه در عوض صرف وقت به مطالعه کتب صامت به اجتهاد در شخصیت خویش پرداخته و از مزایای معنویت خویش بهره مند گردیم وراه دماغ و دستگاه مغز را نظیر یک گیرنده قابل ، آماده پذیرش امواج معانی عالی و دقیقی که قطعاً فرستنده های آن پیش از ادراک ما مغزهای روشن و متفکر جهان است نمائیم.